قهرمان ميرزا عين السلطنه

1705

روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )

اصلا و جنسا نانجيب و متقلب و ناپاك مىباشند . جهودها به فارياب مىرفتند . همان فارياب كه ظهير از آنجا برخاسته و در وصف ديوانش گفته‌اند « ديوان ظهير فاريابى - در كعبه بدزد اگر بيابى » . چند عدد انگشتر فيروزه همراه داشتم نشان دادم چشم جهودها خيره شد . به‌دست همديگر دادند . خيلى هم قيمت گذاشت ، ليكن عنوان خريد نكرد . جيحون از رود جيحون گذشتيم . اين‌جا « دريا » مىگويند . اين رود از رودخانه‌هاى بزرگ است . در تواريخ ما بسيار ذكر آن شده . اغلب اوقات سرحد ايران و ممالك تركستان اين رود بوده ، پل آهنى بسيار عظيمى بالاى آن زده‌اند كه از يك فرسنگ طول آن زيادتر است . شش هفت ميليون منات خرج آن شده است ، كشتى زياد آتشى و بادى روى آن در حركت و ساكن بود . چون به جيحون برسيديم مرا هوش برفت * گفت لا حول و لا قوت الا بالله او چو شيرى به يكى گوشهء كشتى بنشست * من سر اندرزن و بيرون زى چون روباه اشعار زياد در اوصاف جيحون شعرا دارند ، خصوصا در شاهنامه . رود تاريخى است و حقيقت ديدن دارد . انشاء الله مراجعت در چهارجو توقف مىكنم . جهودها هم در فارياب رفتند . چادر « دبيرى » يك خانم بخارائى و يك بچه و شوهرش آمدند . ما اطاق را كلية به تصرف خانم داده و بيرون مانديم . بخارائيها و سمرقنديها چادر غريبى دارند . اين ضعيفه چادرش مثل « دبيرى » مانند پارچه بود و مثل جبهء ميرزا محمد حسين حكيم‌باشى ، دو آستين بلند از پشت چادر مثل خرطوم فيل سرازير شده . گاهى باز ، گاهى هردو را به‌هم گره مىزنند . سربندى هم پيچيده و يك « پيچهء » بسيار بلندى به صورت آويخته‌اند . ده دوازده حلقه انگشتر نقرهء بسيار كلفت زمخت در دست داشت ، يك لولهء نقرهء بزرگى هم به گردن . شيعه بودند . مىگفت قبر حضرت امير ( ع ) در چهارجو است ، كورى را شفا داده بود ، به زيارت رفته بودم . مشهور است قدمگاه حضرت امير را آنها قبر مىگويند . مثل اينكه در بلخ هم به اين اسم جائى است ، آفتابهء غريب تماشائى همراه داشت . من گفتم يقين آبش خنك است گرفتم بخورم مثل آب جوش بود . اول صبح هوا 22 درجه رامور بود . مقارن ظهر در بخارا و پائين‌تر به 33 درجه رسيد . در صورتىكه درجه جائى بود كه نسيم به آن مىخورد . البته در اطاق بيشتر بود .